تبليغاتX
کوکب هدایت

 شرح یک آشفتگی

خیلی ناراحتم و نگران اطلا حوصله نوشتن ندارم دلالش باشد بری وقتی دیگر اما فعلا نظر عزیزان را به مقاله برادر خوبم آقای وحید جلیلی جلب می کنم چرا که یکسری از حرفای مورد نظرم در این مقاله ذکر شده(خصوصا مورد سه ۳ ) تا وقتی دیگر شرح علت آشفتگی نمایم.

 ضمنا این مقاله دو۲ سال قبل در شماره نوزده۱۹ نشریه سوره چاپ شده است.

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

ای جوانان عجم جان من و جان شما

 نویسنده: وحيد جليلي 
 

در شرح یک وظیفه مضاعف

 

 ۱.به یکی از دوستان گفتم مقاله‌ای بنویس در مورد پیروزی رقیب آقای احمدی‌نژاد در انتخابات و دلایل شکست شهردار تهران در انتخابات ریاست جمهوری. چنین مقاله‌ای می‌توانست سرمقاله یکی از روزنامه‌ها یا مجلات ضد انقلابی درچهارم تیرباشدو می‌توانست این طور شروع بشود که: «شکست سنگین اصولگرایان درانتخابات نهم نشان داد که افسانه انقلاب اسلامی به تاریخ پیوسته و جدایی دین از سیاست و حکومت در جامعه در حال گذار ایران امروز وارد مرحله تازه‌ای شده است. ایرانیان دیروز در انتخابی آگاهانه نشان دادند که چگونه قواعد زندگی در جهان مدرن را آموخته و برای رسیدن به قافله جهانی هر مانعی را درهم خواهند شکست. پیام سوم تیر، پیامی است سهمگین‌تر از پیام دوم خرداد برای همه خام اندیشان متوهمی که نتوانسته‌اند واقعیت جهان امروز را در یابند و کماکان در خرافات و توهمات ذهن‌های عقب مانده شان گرفتارند...»
حالا که آن دوست گرامی فرصت نگارش چنین مقاله‌ای را پیدا نکرده است به نظرم آمد این موضوع را به اقتراح بگذاریم.
روزنامه‌ها و مجلات رقیب اگر احمدی‌نژاد شکست می‌خورد چه تیترها و مقالاتی را در شماره‌های بعد ازسوم تیرشان می‌گنجاندند؟ وچگونه خاک دین وانقلاب وآرمانگرایی وعدالتخواهی و... را به توبره می‌کشیدند؟


۲.از جمله جوک‌هایی که در دوره انتخابات و بعد از آن مد شده است حمله به تحجّر از سوی کسانی است که خود از بزرگترین مدافعان و مروّجان یا قاعدان در برابر تحجّر در ده پانزده ساله گذشته بوده‌اند.
خوشبختانه موضع سوره نسبت به تحجّر مشخص است و بعید است در چند سال گذشته هیچ مجله‌ای در فضای مطبوعاتی ایران به اندازه سوره به تحجّر حمله کرده باشد. مشخصا" راجع به نمودهای تحجّر و انجمن حجتیّه در سازمان فرهنگی – هنری شهرداری که زیر نظر آقای احمدی‌نژاد اداره می‌شد صریحا" تذکراتی دادیم و اعتراض کردیم.
صاحب این قلم در هشت، نه سال گذشته در دهها نشست دانشجویی و حوزوی و مسجدی علیه تحجّر و رسوخش در بین خیلی جریانهای مدعی دینداری و انقلابی‌گری فریاد زده است اما خیلی زور دارد (و زر دارد و تزویر دارد) که اولین پیشگامان آرمان زدایی از دین و حذف عدالتخواهی از قاموس انقلاب امروز عَلَم مبارزه با تحجّر بر دارند و فریاد آی دزد! آی دزد! سر دهند.
کار به جایی رسیده است که حتی « کارگزاران » هم ضد تحجّر شده‌اند!
یک عمر تلاش کنی که پای عدالت را از دین کوتاه کنی و اسلام را در محدوده مسائل فردی و خصوصی به زنجیر بکشی و بعد به یک باره یاد امام بیفتی و از صحیفه نور کُد بیاوری و راه به راه مصاحبه و سخنرانی و... کنی که ما بیداریم و نمی‌گذاریم میراث آن امام سفر کرده به دست متحجّرین پایمال شود!
زهازه. حبذّا. آفرین. براوو. هورا.
شما و امام؟! شما و مبارزه با تحجّر؟ اگر شما به میدان مبارزه با تحجّربیایید میدان به کجا برود؟!
توی خانه‌های چند صد میلیونی بنشینی و با آخرین مدل موبایلت که دیروزعوض کرده‌ای با فلان دخترک خبرنگار دربروکسل یا لندن یا تهران اینجور اختلاط بفرمایی که: ما به خاطر عشق وارداتی که به تفکر حضرت امام نورا...مضجّعه الشریف داریم باید نگرانی خودمان را نسبت به ظهور مجدّد تحجّر در جامعه ابراز بنماییم. وبعد آروغ شام هتل هیلتونت را پنهان کنی و این‌طور ادامه بدهی که: « ما از حضرت امام قدّس ا... نفسئ الزکیّه آموخته‌ایم که با تفکر طالبانی...»

ای جماعت نه اگر بیش کمی عار کنید
کی شما روزه گرفتید که افطار کنید؟

از قرار معلوم کار ما از این به بعد مضاعف شده است. از یک طرف باید حواسمان به ریاکارهای نان به نرخ روز خوری باشد که زیر چتر ساده زیستی و شعارعدالتخواهی احمدی‌نژاد دنبال حاکم کردن اسلام مناسکی و متظاهر هستند و از طرف دیگر باید به حساب کسانی برسیم که سالهاست کلمه‌ای در اعتراض به حاکمیت سرمایه داری و اشرافیت بر زبان نرانده‌اند و هر چه از مفاسد و منکرات و تبعیض‌ها و محرومیت‌ها دیده‌اند « مَرّوا کِراماً » فرموده‌اند و در برج عاج انزوای تنزّه طلبانه برای مردم شرط‌های طاق و جفت برای نزول اجلال دوباره به عرصه سیاست تعیین فرموده‌اند و درست یک هفته مانده به سوم تیر یادشان افتاده که ما به غیر از اعتراض به توقیف فلّه‌ای مطبوعات، وظیفه مهم دیگری داشته‌ایم و آن هم مبارزه با تحجّر و دفاع از تفکر اسلام انقلابی در برابر جماعت متحجّربوده است. آی مردم به صحنه بیایید که تا موفقیت نوچه‌ها و رفقای ما برای تبدیل جمهوری اسلامی به یکی از اقمار سرمایه داری فقط یک " یا حسین " دیگر مانده است!
یکی نیست به حضرات بگوید « شریک دزد و رفیق قافله؟» اول لطف بفرمایید مرزهایتان را با دوستان لیبرال دموکراتتان مشخص کنید و یک سوزن به شتر سرمایه داری که در خانه تان خوابیده است بزنید و بعد جوالدوز را در پهلوی بچه حزب اللهی‌هایی فرو کنید که جو گیر شده و- به زعم شما – فکر کرده‌اند احتمالا رایحه‌ای از شهید رجایی به مشامشان رسیده‌است.
در هر صورت هر چه پیش‌تر می‌رویم مبارزه ظریف‌تر می‌شود. وحواسمان جمع باید باشد که نه مرعوب مخالفان (به ظاهر خط امامی‌) دولت جدید بشویم ونه شیفته موافقان (به باطن ریاکار و فرصت طلب) دولت جدید.
دولت جدید هم یکی از دهها دولتی است که در جمهوری بنا شده به دست امام خمینی روی کار آمده‌اند یا خواهند آمد. خوب کار کند حفظه ا.... بد کار کند لعنئ ا....
مگر تعارف داریم؟

۳." شلاق زن‌ها بر می‌گردند "، " انتخاب احمدی‌نژاد یا انتحار سیاسی"، " موتور سوار‌ها بر می‌گردند" و.... اینها و چندین تیتر مشابه دیگر مربوط است به ویژه نامه انتخاباتی یکی از نشریات که اتفاقا مدیر مسئولش از دوستان سابق ماست. و اتفاقا" آن دوست سابق الآن نماینده مجلس است. واتفاقا" آن دوست سابق خودش یکی از موتور سوارها ست! و اتفاقا" روی بی حجاب‌ها نه شلاق که کُلت می‌کشید! (نشانی؟ پارک ملت، سال 1371، بعد از نماز جماعت وسط پارک) این دوست عزیز که اخیرا" خیلی طرفدار اعتدال و توسعه شده است و به مدد اعتدال، خیلی خوب هم توسعه پیدا کرده است مسئول ستاد انتخاباتی رقیب آقای احمدی‌نژاد در یکی از استانها بود. و جالب اینکه در همان ایامی که آن ویژه‌نامه به مدیر مسئولی‌اش منتشر می‌شد توی مجلس یقه‌درانی می‌کرد که آقا کشتند! آقا بردند! آقا چقدر تخریب! آقای وزیر اطلاعات چرا جلوی تخریب سرمایه‌های... را نمی‌گیری؟ آی دزد! آی دزد!...» تا اینجایش جالب بود؟ جالب‌ترش را هم بشنوید..


دو روز بعد از انتخابات روزنامه‌ها از قول همین عزیز دل برادر تیتر کرده بودند:" باید رقابت‌ها را به رفاقت تبدیل کنیم."!
جالب‌تر اینکه همین رفیق عزیز چند روز پیش با عکس شش در چهار رفته روی جلد نشریه پرتو اُرگان عاشقان آقای احمدی‌نژاد با عنوان " گفتگوی اختصاصی پرتو با اقای دکتر...."
التفات فرمودید؟
هر چقدر بنده دلم می‌خواهد یک سر مقاله سنگین و وزین بنویسم ولی نمی‌دانم چرا سوژه‌ها اینقدر به طنز میل می‌کنند؟ انگار می‌گویند:
" به قلمتان دست نزنید مسخرگی در خود واقعیت است."
الغرض بیشتر از مائده مهمان دیدیم
رمه آنقدر ندیدیم که چوپان دیدیم



۴.نمی‌دانم داستان " پس انداز" سید مهدی شجاعی را خوانده‌اید یا نه؟ سال 69 چاپ شده وربطی به مسایل اخیر ندارد ولی این روزها نمی‌دانم چرا دایم توی ذهنم است. داستان از یکی از خواستگاری‌های اول انقلاب شروع می‌شود که عروس وداماد بر سر میزان زهد و ساده زیستی دعوایشان می‌شود وعروس خانم معتقد است باید یک چادر زد توی بیابان وکَفَش را هم روزنامه پهن کرد وهمان جا زندگی کرد و به هیچ چیز" کمتر از این " قانع نمی‌شود.
بالاخره وصلت سر می‌گیرد ولی از بخت بد داماد بیچاره، بد می‌آورد و یک خانه یک خوابه گیرش می‌آید و می‌ماند که چطور به عروس خانم اطلاع بدهد که از معیارهای ساده زیستی عدول کرده و....اما عروس خانم با کمال بزرگواری می‌پذیرد که زندگی در چنین سرپناهی را تحمّل کند تا بعدا" امکانات ساده زیستی فراهم بشود و....
دردسرتان ندهم این بزرگواری‌های عروس خانم آن‌قدر ادامه پیدا می‌کند که حاضر می‌شود حتی زندگی در یک خانه سه خوابه با مبلمان فلان واثاثیه بهمان را تحمّل کند و دست آخر داماد بیچاره را که تحمّل این همه تحمّل خانم را ندارد مجبور به طلاق می‌کند.
حالا حکایت ملت است ودولت جدید.
دولت جدید با کرشمه ساده زیستی دل مردم را برده است ولی از همین حالا می‌شود بوی طوفان را شنید. طوفان توجیه در راه است
" چه کار می‌شود کرد آقا؟ ما که به یک پیکان راضی هستیم. اگر نبود احساس وظیفه نسبت به تسریع درانجام مطالبات مردم، حتی حاضر بودیم فولکس هم سوار بشویم. ولی چه می‌شود کرد؟ مجبوریم به خاطر مردم این بنزها و... را تحمّل کنیم.اصلا" به خاطر مردم بدتر از اینهایش را هم حاضریم تحمّل کنیم."
در برابر این طوفان لااقل چند تا فوت بکنیم که ماجرای طلاق ان‌شاءالله تکرار نشود.


۵.نعمت بزرگی روی آورده است و هر نعمتی یا زمینه‌ای است برای زیادت – به شرط شکر – و یا مقدّمه‌ای بر عذابی شدید – به شرط کفران -. امیدهای بسیاری در دل‌ها زنده شده است. فضای جدیدی می‌تواند شکل بگیرد. رایحه طیّبه‌ای می‌تواند به مشام برسد. آن مهرورزی که رئیس جمهور منتخب بعد ازعدالتخواهی اصلش دانسته و به آن فراخوانده است لازمه تحقق چنین فضایی است. مهر ورزیدن با همه. همه ایرانیان. حتی جهانیان. مهر ورزیدن با کودکانی که حسرت هر آنچه تلویزیون جمهوری اسلامی تبلیغ می‌کند بر دلشان می‌ماند، مهر ورزیدن با پدرانی که زیر بار فقر و شرم فرسوده می‌شوند، مهر ورزیدن با دخترانی که فریاد خودسوزی شان در هیاهوی بانوی صلح نوبل گم می‌شود، مهر ورزیدن با مادرانی که شهروندان درجه n ام جامعه مدنی‌اند و خواسته‌های میلیونها نفرشان به اندازه یک دختر آقازاده برای دوچرخه سواری در چیتگر هم جدی گرفته نمی‌شود، مهر ورزی با همه آنها که برای حفظ انگشتر عقیقمان از ترس نگاهشان به رکوع‌های گرم و قنوت‌های داغ گریختیم، مهرورزی با همه مسکینان ویتیمان واسیرانی که به بهانه مشغولیت به ختم انعام یا زیارت عاشورا، در خانه را به رویشان نگشودیم. مهر ورزی با همه انسان‌ها. حتی آنها که دوست وشریک ورفیق و همسایه و... نیستند.
و از دل چنین مهری است که چنان قهری می‌جوشدکه:" والله لو وجدته قد تزوج به النساء وملک به الاماء لرددته ". مهر فاطمی وعلوی.

هرزه هر بته که رویید به داسش بندیم
گرد خود هرکه بچرخد به خراسش بندیم

سفر دشت غریبی است نفس تازه کنیم
آخرین جنگ صلیبی است نفس تازه کنیم

زخم وامانده خصم است ونمکدان شما
"ای جوانان عجم جان من و جان شما "
 

لينك‌دائم نوشته شده در  شنبه 21 مهر1386ساعت 0:9  توسط محمد(صادق) نجفی  | 

جماعت! به جمع برگردید

 

نویسنده: وحید جلیلی

چکیده: به هر بهانه ای باید یکی از این دو پر رنگ تر می شد. در بخشی از جبهه ی «جمع» آرمان گرایی و آزادی خواهی و عدالت جویی باید از ریشه می گسیخت و نسبت خود را با خلوت از دست می داد و در بخش دیگر این «خلوت» باید به آنچنان خلسه ای می رسید که از هر جمعیتی دست می شست و غرق قعود می شد. حاصل هر چه بود باز پریشانی بود و پراکندگی.
دوباره جمع آوردن جماعتی که ذیل پرچم آن سید موسوی جهان را به هم ریختند در گرو باز یافتن حقیقتی است که در جان آن مجاهدان باز تابیده بود. عدالت و معنویت در نفس مطمئنه حواریون خمینی به قوام و قراری رسیده بود ظریف و دقیق و «میزان». وآن صلابت حاصل این ظرافت بود.

هماوردها پیدا شدند.
با تیشرت های زرد یکدست که اسم تیم شان هم روی اش گلدوزی شده بود. و مسابقه سر گرفت. نتیجه را فکر نکنم هیچ کدام یادمان مانده باشد؛ ولی نام تیم حریف را چرا: "تیم نوجوانان بابی ساندز"!

بابی ساندز ، لومومبا، آلنده، چه گوارا، جمیله بوپاشا، امام موسی صدر ،... . و از آن سو پینوشه، موسی چومبه، سوموزا، موشه دایان و .... نام های آشنایی بود در کوچه پس کوچه های جنوب شهر.
و فرزندان انقلاب حتی بازی های شان رنگ جهانی داشت.

همان قدر که جسم برای جان های بر آمده از انقلاب معنوی ایران تنگ بود؛ خطوطی که سیاست مداران روی کاغذها کشیده بودند نیز نمی توانست ملک آن ملکوت را حصارکشی کند. زمین سایه ی آسمان واحد بود و عدالت زمینی ادامه توحید آسمانی پیروان پاپتی نویسنده «مصباح الهدایه» و «اربعین حدیث» و «سرالصلوه»

دیالمه می گفت: « فریادهای امام خمینی انعکاس مناجات شبانه ی او در محراب عبادت است». معنویت در قاموس رهروان روح الله از یک سو به خشیت از خدا می انجامید و از همان سو به بی پروایی از غیر خدا. « یخشونه و لا یخشون احدا الا الله».
دین محمد(ص) دوباره ظهور کرده بود. دینی که قبله اش اقامه ی قسط و سرنوشتش حکومت مستضعفان بود.
مفهوم ملکوتی «مستضعف» کلید واژه ی عدالت توحیدی خمینی بود. در نگاه کمونیست ها دین افیون توده هاست. ظلم ها را با استناد به آسمان توجیه می کند و مردمان را به جبری مقدس معتقد می سازد و جورکشان را ماجور پذیرش این جور توجیه شده می گرداند. «مستضعف» به تنهایی ناقض این همه بود.
هیچ اراده ی آسمانی برای پنهان ماندن قابلیت ها و ظرفیت های انسانی و محروم شدن خلق خدا از رشد وجود نداشت و جهل و فقر و تبعیض و فساد نه مشیت خدا که موانع اراده ی او بودند:«و نرید ان نمن علی الذین استضعفوا فی الارض و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثین»

انقلاب اسلامی آینه ی دق حزب توده و خار چشم انجمن حجتیه بود. یک عمر فریاد زده بودند که دین افیون توده هاست و حالا عالی ترین نمونه های امپریالیسم ستیزی؛ نماز شب خوان ها و دعای کمیلی ها بودند.
یک عمر با اصول نمایی فروع، دینداری کرده بودند و حالا بسیجی های پابرهنه ی آن فقیه عارف فیلسوف، دینداری فخرفروشانه ی آنها را عملا" به سخره گرفته بودند.


«عدالت منهای معنویت» و «معنویت منهای عدالت» دست در دست هم به مقابله با امام برخاستند، اما امام در میانه ی جماعتی بود که دستی در غیب و گامی در شهادت داشت.
زنجیر مراقبه آنچنان فرد و جامعه و زمین و آسمان و عرفان و حماسه و خدا و خلق را در هم دوخته بود که ارتجاع به دین قبل از انقلاب ممکن نبود.
چند سال بعد صدای شکستن استخوان های مارکسیسم که در نگاه حضرت روح الله «سالیان سال فرزندان انقلابی جهان را در حصارهای آهنین زندانی کرده بود» جهان را تکان نداد.
عدالت منهای معنویت در حالی به موزه ها نزدیک می شد که معنویت منهای عدالت با قیافه ای حق به جانب، با تمام توان، خود را آماده جایگزینی آن می کرد.


امام چند ماه پیش از عروج به گورباچف نوشت:
«راستی مذهبی که طالب اجرای عدالت در جهان و خواهان آزادی انسان از قیود مادی و معنوی است مخدر جامعه است؟
آری مذهبی که وسیله شود تا سرمایه های مادی و معنوی کشورهای اسلامی و غیر اسلامی در اختیار ابرقدرت ها قرار گیرد و بر سر مردم فریاد کشد که دین از سیاست جداست، مخدر جامعه است. ولی این دیگر مذهب واقعی نیست بلکه مذهبی است که مردم ما آن را "مذهب آمریکایی" می نامند.»
روشن است که نامه فقط خطاب به گورباچف نبود. مخاطبین اصلی منادیان اسلام آمریکایی اند که تجربه «جمع» را آماج کرده بودند. در مکتب ملکوتی «جمع»، آسمان و زمین، فرد و جامعه، خلق و خدا، فردیت و مبارزه، عرفان و حماسه، نه تنها قابل جمع بود که قابل تفکیک نبود و عدالت چون الهی بود، جهانی بود.
آرمانگرایان به «دنیا» می آمدند و از «جهان» چشم فرو می بستند. طنین « ما لکم اذا قیل لکم انفروا فی سبیل الله اثاقلتم الی الارض» مجاهدان را از ارض ها و مرزها می کند و در «مشارق الارض و مغاربها» می پراکند.
مصباح معنویت در مشکوه عدالت دست به دست می شد و این چنین نور وحدانیت در تزاحم کثرات راهنمای رهجویان می شد.


چمران از چشمه گوارای این نور ناب سیراب گشت و ظلمات تحجر را شکافت و شمع مکتب جمع شد. او و هزارها چون او حجت خمینی بودند بر جهان جدید. ذوالفقارهایی که در آن واحد کمونیسم و کاپیتالیسم را زخم می زدند و با ابتهاج مجاهدانه ی خویش عطر معنویت و طراوت عدالت را هم زمان منتشر می ساختند.


«سرمایه داری + 17 رکعت» اما به پاس قسمی که در بارگاه باریتعالی یاد کرده بود که «فبعزتک لاغوینهم اجمعین» از پا ننشست و خط اغوا ظریف تر از گذشته دنبال شد.
به هر بهانه ای باید یکی از این دو پر رنگ تر می شد. در بخشی از جبهه ی «جمع» آرمان گرایی و آزادی خواهی و عدالت جویی باید از ریشه می گسیخت و نسبت خود را با خلوت از دست می داد و در بخش دیگر این «خلوت» باید به آنچنان خلسه ای می رسید که از هر جمعیتی دست می شست و غرق قعود می شد. حاصل هر چه بود باز پریشانی بود و پراکندگی.


دوباره جمع آوردن جماعتی که ذیل پرچم آن سید موسوی جهان را به هم ریختند در گرو باز یافتن حقیقتی است که در جان آن مجاهدان باز تابیده بود. عدالت و معنویت در نفس مطمئنه حواریون خمینی به قوام و قراری رسیده بود ظریف و دقیق و «میزان». وآن صلابت حاصل این ظرافت بود.
بازخوانی مکتب جمع و باز جستن هر نشانه ای از این آیین –عدالت توحیدی- اگر چه در آمریکای لاتین یا هر جای دیگر؛ تنها راه فراروی آرمانگرایان است. و مغناطیس انقلاب اسلامی بمثابه قطب مکتب جمع ظرفیت آن را دارد که براده های پراکنده ی آرمانخواهی را «کزبر الحدید» به هم گرد آورد و «میزان» سازد تا آرمان «لیقوم الناس بالقسط» صورت تحقق پذیرد و امامت زمین و میراث ارض به مستضعفان رسد.

منبع : مرکز اسناد انقلاب اسلامی

 

لينك‌دائم نوشته شده در  چهارشنبه 18 مهر1386ساعت 11:37  توسط محمد(صادق) نجفی  | 

از شاطرگنبد تا واشنگتن

 

نویسنده :سيد ياسر جبرائيلي


در حومه شهرستان مشكين شهر و در دامنه هاي صعب العبور سبلان، روستايي هست به نام «شاطر گنبد» كه سه نفر جمعيت دارد، «خانواده»اي هستندكه دردل طبيعت روزگار مي گذرانند، هنگامي كه فصل سرما فرا مي رسد و برف، سبلان را سپيدپوش مي كند، دسترسي به شاطر گنبد بسيار مشكل مي شود. بخشدار مشكين شرقي مي گفت، در انتخابات 24 آذر 85 كه اكيپ انتخاباتي بخش، براي اخذ راي به اين روستا رفته بود، به علت مسدود شدن جاده، بچه ها نتوانستند با اتومبيل به راهشان ادامه دهند و پياده، راهي شاطر گنبد شدند و راي آن سه نفر اخذ شد... تا نكند عده اي هرچند معدود، از ايفاي نقش در جامعه و حكومت خويش باز مانند. زيباست! انسان معناي «دموكراسي» را مي فهمد...


در مورد استانداردها و معيارهاي دوگانه غرب براي دموكراتيك شناختن يك كشور سخن بسيار گفته شده است. براي افكار عمومي جهان، كودتاي آمريكايي عليه دولت دموكراتيكي كه ماهيت آن با منافع غرب در تضاد باشد، اتفاق بعيد و غريبي نيست. اما در اين هم شكي نيست كه حضور مردم در عرصه سياست و نقش آنها در تعيين سرنوشت خويش، معيار شناسايي يك حكومت مردمي است... و شايد تعجب كنيد اگر بگوئيم در كشوري كه فرياد دموكراسي اش گوش فلك را كر كرده، صدها هزار نفر هستند كه ابتدايي ترين اصول دموكراسي حتي همان دموكراسي مورد ادعاي غرب در مورد آنها رعايت نمي شود. بدون ويزا به واشنگتن مي رويم.
واشنگتن پايتخت آمريكاست؛ شهري كه تئوري هايي چون دموكراسي براي غارت در آنجا شكل مي گيرد... و شهري كه بيش از 600 هزار نفر جمعيت آن 220 سال است كه در انتظارند تا حكومت آمريكا به آنها اجازه دهد كه «نماينده»اي در مجالس قانونگذاري كشور خود داشته باشند!


واشنگتن شهري است ميان دو ايالت «مريلند» و «ويرجينيا» كه سياستمداران آمريكا 220 سال پيش آن را به وجود آوردند تا نهادهاي حكومتي آمريكا را در آن جا دهند و مركز حكومت فدرال باشد، اما اداره امور آن را به كنگره سپردند و هيچ نقشي براي مردم اين شهر قائل نشدند.
60 درصد مردم واشنگتن از نژاد سياه آفريقايي هستند و همين باعث شده است كه نژادپرستان آمريكايي آنها را از ابتدايي ترين حقوق خود، يعني حق انتخاب، محروم سازند. مردم اين شهر از بدو پيدايش كنگره در سال 1791 فرياد اعتراض سر مي دهند و گوش شنوايي نيست كه فريادشان را پاسخ گويد. اهالي واشنگتن بالاخره پس از 170 سال تلاش در سال 1961 موفق شدند كه حكومت مركزي را قانع كنند تا به آنها اجازه داده شود در انتخابات رياست جمهوري شركت كنند و در يكي از دو مجلس كنگره (مجلس نمايندگان) نماينده اي داشته باشند. اما دولت آمريكا به شرطي با اين درخواست مردم موافقت كرد كه نماينده واشنگتن در كنگره حق راي نداشته باشد! براي مجلس سنا هم حتي اجازه ندادند مردم «نماينده اي بدون حق راي» داشته باشند.


توجيه سران نژادپرست آمريكا براي محروم كردن مردم واشنگتن از حقوق خود اين است كه اين شهر از يك سو حالت مستقل دارد و وابسته به هيچ ايالتي نيست، و از سوي ديگر يك «حومه» (District) است و ايالت (State) محسوب نمي شود كه نماينده داشته باشد، چرا كه در بند اول قانون اساسي آمريكا آمده است كه نمايندگان كنگره افرادي هستند كه توسط مردم ايالات مختلف انتخاب مي شوند!
بنابر اين نه تكليف ايالت بودن يا نبودن اين شهر را در تقسيمات كشوري مشخص مي كنند، و نه لايحه اي براي اعطاي حق راي به مردم واشنگتن تصويب مي كنند، اما هم از مردم شهر ماليات مي گيرند و هم براي عضويت در ارتش از آن نيرو جذب مي كنند! مردم جنبشي به نام «راي براي واشنگتن» تشكيل داده و فرياد اعتراض بر آورده اند كه «اينجا تنها شهري است كه سيستم اخذ ماليات دارد، اما نماينده ندارد!


در سال 85 لايحه اي درمجلس نمايندگان آمريكا تنظيم شد كه به موجب آن حق راي به مردم واشنگتن داده مي شد، اما اين لايحه به تصويب نرسيد. 30 فروردين 86 نيز لايحه به راي گذاشته شد و اين بار با تصويب در مجلس نمايندگان به مجلس سنا ارجاع داده شد. شادي مردم اين شهر در اين روز ديدني بود. سايت رسمي «راي براي دي سي» نوشت: اين اولين بار در تاريخ آمريكاست كه قوه مقننه قصد گسترش دموكراسي به واشنگتن را دارد. اما اگر آنها مي دانستند كه چه بر سر اين لايحه خواهد آمد، اينقدر ذوق زده نمي شدند.


روز سه شنبه 27 شهريور ماه مسئله واشنگتن در سنا مطرح شد. براي اينكه اين موضوع در سنا به «راي گذاشته شود» نياز بود كه 60 سناتور با طرح آن در صحن علني موافقت كنند. قبل از آغاز اين راي گيري كاخ سفيد بيانيه اي صادر كرد و هشدار داد كه حتي اگر اين لايحه تصويب شود، از سوي رئيس جمهور وتو خواهد شد. لايحه از 60 راي لازم 57 راي آورد و در نتيجه حتي براي تصويب آن راي گيري هم نشد!
دموكرات ها مي گويند جمهوريخواهان سنگ اندازي مي كنند، چرا كه مردم واشنگتن طرفدار دموكرات ها هستند. خنده آور است! سوال منتقدان اين است كه دموكرات ها مگر در 220 سال گذشته كجا بوده اند؟! اين نه يك بازي حزبي، بلكه حس نژاد پرستي است كه مردم پايتخت آمريكا را از حقوق خود محروم كرده است.


هم اكنون كار به جايي رسيده كه داد روزنامه «واشنگتن پست» نيز در آمده كه «بوش از برمه تا زيمبابوه از دموكراسي مي گويد اما همين جا، در پايتخت آمريكا، در نزديكي كاخ سفيد دموكراسي را زير پا مي گذارد».


اما اينها دردي از مردم واشنگتن را درمان نخواهد كرد...
مردم پايتخت آمريكا تنها قربانيان دموكراسي آمريكايي نيستند، مردم عراق، افغانستان، لبنان، فلسطين، كشورهاي آمريكاي لاتين... همه درد آشناي مردم واشنگتن هستند.

  
 منبع : سایت روزنامه کیهان۱۲ / ۷ /۸۶
 

لينك‌دائم نوشته شده در  سه شنبه 17 مهر1386ساعت 16:49  توسط محمد(صادق) نجفی  | 

انگار نه انگار !

 

نویسنده:حسين شريعتمداري

در اين مسجد كه از مساجد بزرگ و معروف تهران است همه ساله يكي از فقهاي برجسته و صاحب نفس مراسم ويژه احيا را برپا مي دارد و جمعيت انبوهي از سراسر تهران بزرگ براي كسب فيض شب هاي قدر به اين مسجد مي آيند تا شب هاي قدر را در هم نفسي با اين فقيه متقي و انقلابي به مناجات و راز و نياز شبانه با خداي مهربان به صبح آورند.

 

دكتر حسن روحاني


امسال هم مانند سال هاي گذشته، سخنران قبل از مراسم يكي از مسئولان محترم نظام بود. يك روحاني خوش سابقه كه قبل از پيروزي انقلاب در مبارزه با رژيم ستمشاهي فعال بوده و بعد از آن نيز مسئوليت هاي نسبتاً مهمي در سطوح بالاي نظام داشته و اكنون نيز دارد. سخنراني ايشان در هر سه شب، با طرح مباحث سودمند و نكات درخور توجهي همراه بود و همانگونه كه انتظار مي رفت از اشاره عالمانه به برخي از بااهميت ترين مسائل سياسي اين روزها نيز خالي نبود. اما، نكته اي كه نه فقط براي نگارنده بلكه براي بسياري از شركت كنندگان در اين مراسم، حيرت انگيز و تاسف آور بود اين كه سخنران محترم در تمامي طول سخنراني خود طي اين سه شب، درباره اصلي ترين خبر اين روزها يعني حضور حماسي رئيس جمهور كشورمان در نيويورك حتي يك كلمه نيز بر زبان نياورد و انگار نه انگار كه مواضع اسلامي و انقلابي احمدي نژاد در جلسه پرسش و پاسخ با اساتيد و دانشجويان دانشگاه كلمبيا و سخنراني ايشان در مجمع عمومي سازمان ملل متحد، بسياري از محاسبات موهوم قدرت هاي استكباري را به نفع ايران اسلامي برهم زده است و ماجراي اين حضور حماسي هنوز هم اولين خبر دنياست.


سخنران محترم به جناحي تعلق دارد كه در انتخابات رياست جمهوري رقيب سياسي آقاي احمدي نژاد بوده است ولي سخنان عالمانه و غيرتمندانه احمدي نژاد در سازمان ملل متحد و دانشگاه كلمبيا كه به اعتراف دشمنان، حداقل 500 ميليون نفر در سراسر دنيا شاهد آن بودند، درباره اين يا آن جناح سياسي نبود. ايشان با شجاعت و متانت و ارائه دلايل و اسناد غيرقابل انكار از مواضع اسلام و انقلاب و ديدگاه حكيمانه و حيات آفرين امام راحل (ره) و خلف حاضر او دفاع كرد و سؤال اين است كه سخنران محترم با چه توجيه منطقي و اسلامي و با كدام انگيزه قابل قبول از كنار آن عبور كرده و از اشاره اي گذرا به اين حماسه بزرگ ديني و ملي نيز دريغ ورزيده است؟!... خدا بر درجات امام راحل ما (ره) بيفزايد كه مي فرمودند؛ اگر دشمنان شما نيز كار خوب و خداپسندانه اي انجام دادند، از آن دفاع كنيد و در دل به خاطر انجام آن خشنود باشيد.


ممكن است گفته شود سخنران محترم حق داشته است مطابق ميل خود سخن بگويد و درباره حركتي كه به هر علت آن را نمي پسندد و يا درباره كسي كه از او دل خوشي ندارد، سخني بر زبان نياورد! اين ديدگاه- اگر وجود داشته باشد- نه فقط غيرمنطقي، بلكه به غايت انحرافي است، چرا كه تريبون عمومي متعلق به همه مردم است و هيچكس حق ندارد، اينگونه تريبون هاي عمومي را به نفع سلايق شخصي و حزبي خود مصادره كند. اگرچه تحريف واقعيات در يك جلسه خصوصي و حزبي نيز ناپسند و مذموم است و بي توجهي به شعور مخاطبان تلقي مي شود، چه رسد به سخن گفتن از يك تريبون عمومي!


بايد از سخنران محترم پرسيد مگر احمدي نژاد در مجمع عمومي سازمان ملل و در جلسه پرسش و پاسخ دانشگاه كلمبيا غير از دفاع منطقي و هوشمندانه از اصول و مباني اسلام، انقلاب و نظام سخن ديگري بر زبان آورده بود؟ آيا حضرتعالي به دفاع از اسلام و انقلاب و نظام اعتقاد نداريد؟ اگر پاسخ منفي است- كه منفي است- چرا با سكوت درباره اين رخداد بزرگ تاريخي - آنهم از يك تريبون عمومي- ناخشنودي خود- و احتمالاً دوستان هم حزبي خويش-را به ميان مي كشيد؟! ممكن است گفته شود سكوت درباره اين رخداد بزرگ به مفهوم ناخشنودي از آن نيست كه بايد گفت؛ سكوت جنابعالي درحالي كه ماجراي اين حركت حماسي به خبر اول تمامي رسانه هاي دنيا تبديل شده است، مفهومي غير از ناخرسندي حضرات ندارد و در اينگونه موارد، سكوت- برخلاف آنچه معمول است- نشانه رضايت نخواهد بود.


و اما، اگر به تمامي مواضع احمدي نژاد در نيويورك و يا بخشي از آن اعتراض داريد، بفرماييد كه كدام بخش از مواضع ايشان براي شما و دوستانتان ناخوشايند بوده است؟ دفاع از اسلام؟ حمايت از مواضع نظام؟ خروش منطقي عليه صهيونيسم؟ تاكيد بر راه مبارك امام (ره) و خلف شايسته آن بزرگوار؟... اگر هيچيك از اين موارد مورد اعتراض شما نيست- كه نيست- پس مسئله چيست؟!
كاش سخنران محترم از فقيه صاحب نفس و برپاكننده مراسم ويژه احيا مي آموخت كه چه خالصانه دولت را دعا مي كرد.

منبع : سايت روزنامه كيهان  ۱۵/۷/۸۶

لينك‌دائم نوشته شده در  یکشنبه 15 مهر1386ساعت 10:45  توسط محمد(صادق) نجفی  | 

 روز قدس شاهکار استراتژیک امام خمینی (ره)

 

نوشته ی :وبلاگ کوکب هدایت

جمعه آخر ماه مبارک رمضان ، روز قدس.این روز را می توان یکی از بزگترین ثمرات تفکرات استراتژیک امام خمینی (ره) دانست . امام(ره) با اعلام این مطلب استراتژیک باعث شدند تا مسئله فلسطین برای همیشه جاوید گردد تا غبار گذر ایام بر چهره مهمترین چالش دنیای اسلام ننشیند و مسئله فلسطین از اذهان عمومی مسلمانان و بلکه جهانیان پاک نگردد.

روز جهانی قدس-کوکب هدایت

استراتژی امام (ره)باعث شد که مرزهای ظاهری فلسطین از میان برداشته شود و فلسطین از غالب مسئله ای منطقه ای  خارج شود. این اقدام همه را متوجه خطر تفکرات پلید رژیم صهیونیستی کرد.

فلسطین امروز دیگر یک سرزمین نیست ، فلسطین نماد و سنبل مقاومت است ، خط  مقدم درگیری خیر و شر است ، فلسطین تنها متعلق به ساکنان بومی و مظلومش نیست متعلق به تمامی جهان اسلام است بلکه متعلق به همه اعضای جبهه جهانی مستضعفین و آزادگان است .

 مسئله ای که امروز به فلسطین ارزش داده  و اهمیت آنرا سبب شده است بعد مادی آن نیست ، بلکه ارزش واقعی مسئله فلسطین را باید  در بعد معنوی آن جست.جنگ فلسطین جنگ خاک نیست ، جنگ هویت است . جنگ ارزشها و ضد ارزشها است.

این جنگ مربوط به مردم مظلوم ساکن در فلسطین نیست ، مربوط به همه جهان اسلام که همه آزادگان عالم است. چرا که مردم فلسطین امروز به نمایندگی از همه مسلمانان و آزادگان عالم درگیر جنگ با همه ماهیت کفر و ستمگران دنیا هستند.

جمعیت فلسطین به ساکنان آن محدود نمی شود که اینان ساکنان ظاهری آن سرزمین هستند؛ جبهه جهانی مستضعفین ساکنین حقیقی سرزمین فلسطین را تشکل می دهند.

به گفته امام خمینی(ره) و آنطور که از عملکرد و تفکرات صهیونیستی برمی آید هدف بنیانگذاران رژیم صهیونیستی با اشغال فلسطین پایان نمی پذیرد و در صورت تحقق ، این آغاز راه آنان خواهد بود . اگر بنیانگذاران رژیم صهیونیستی در اشغال فلسطین موفق شوند به این سرزمین اکتفا نخواهند کرد و از آن پس دنیا را هر روز با تجاوز و چالشی جدید مواجه خواهند کرد.

مسجد الاقصی - روز جهانی قدس گرامی باد

با توجه به مطالب ذکر شده حداقل  وظیفه ای که امروز بر دوش ماست این است که هر کس در هر کجا و در حد وسع و توانش به مبارزه با این پدیده شوم (صهیونیسم) بپردازد.

 

لينك‌دائم نوشته شده در  جمعه 13 مهر1386ساعت 5:42  توسط محمد(صادق) نجفی  |